بررسی اکراه و اجبار از منظر قرآن (6)

آیه 22 از سوره ی غاشیه
"تو هرگز مسلط بر آنان نيستى كه مجبورشان به ايمان سازى" (لَسْتَ عَلَيْهِمْ بِمُصَيْطِرٍ).
آرى آفرينش آسمان و زمين و كوه‏ها و حيوانات نشان مى ‏دهد كه اين عالم بى ‏حساب نيست، و آفرينش انسان نيز هدفى داشته، اكنون كه چنين است آنها را با تذكرات خويش به اهداف خلقت و آفرينش آشنا ساز، و راه قرب خدا را به آنها نشان ده، و در مسير تكامل رهبر و راهنمايشان باش.
البته راه كمال در صورتى پيموده مى‏ شود كه با ميل و اراده و اختيار همراه باشد، و گرنه تكامل اجبارى سخنى بى‏ مفهوم است، تو هرگز نمى ‏توانى آنها را مجبور سازى، و اگر هم مى ‏توانستى فايده‏ اى نداشت.
بعضى تصور كرده ‏اند كه اين دستور قبل از نزول فرمان "جهاد" بوده، و با نزول حكم جهاد نسخ شد؛
چه اشتباه بزرگى؟ مساله تذكر و تبليغ پيامبر (ص) از نخستين روز شروع شد، و تا آخرين دقيقه حيات آن حضرت ادامه داشت، و بعد از او نيز به وسيله ی جانشينان معصوم و علماى دين تداوم داشته و خواهد داشت، اين مطلبى نسخ شدنى نيست. همچنين عدم اجبار مردم بر ايمان نيز يك اصل ثابت است، و هدف جهاد عمده مبارزه با طغيانگران و برداشتن موانع از راه مردم حق طلب است.

اين مطلب شبيه چيزى است كه در آيه 80 سوره نساء آمده است كه مى ‏گويد:
وَ مَنْ تَوَلَّى فَما أَرْسَلْناكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظاً: "هر كس روى‏ گردان شود ما تو را مسئول آنها قرار نداديم" و آيه 107 انعام، و 48 شورى كه همين معنى را بازگو مى‏ كند.
"مصيطر" از ماده "سطر" به معنى همان سطور كتاب است و "مسيطر" كسى است كه سطربندى مى‏ كند، و سطور كتاب را تنظيم مى ‏نمايد، سپس به عنوان هر شخصى كه بر چيزى مسلط باشد، و خطوط آن را تنظيم كند، يا او را به اجبار وادار بر انجام كارى نمايد، اطلاق شده است.
تفسیر نمونه، ج 26

بررسی اکراه و اجبار از منظر قرآن (5)

آیه 45 از سوره ی ق
نحنُ أَعْلَمُ بِمَا يَقُولُونَ  وَ مَا أَنتَ عَلَيهم بجَبَّارٍ  فَذَكِّرْ بِالْقُرْءَانِ مَن يخَافُ وَعِيد
و در آخرين آيه مورد بحث كه آخرين آيه اين سوره است بار ديگر به پيامبرش در مقابل مخالفان سرسخت و لجوج تسلى و دلدارى مى‏ دهد و مى‏ فرمايد:
"ما به آنچه آنها مى‏ گويند آگاهتريم" (نَحْنُ أَعْلَمُ بِما يَقُولُونَ).
"و تو مامور نيستى كه آنها را مجبور به ايمان كنى و با قهر و اجبار به سوى اسلام بكشانى" (وَ ما أَنْتَ عَلَيْهِمْ بِجَبَّارٍ).
وظيفه تو تنها ابلاغ رسالت، و دعوت به سوى حق و بشارت و انذار است، "چون چنين است آنها را كه از عذاب و عقاب من مى‏ ترسند به وسيله قرآن متذكر ساز، و پند و اندرز ده" (فَذَكِّرْ بِالْقُرْآنِ مَنْ يَخافُ وَعِيدِ).
در تفسير "قرطبى" آمده است كه "ابن عباس" مى ‏گويد: جمعى عرض كردند اى رسول خدا! ما را انذار كن و بيم ده، آيه فوق نازل شد و گفت: "فَذَكِّرْ بِالْقُرْآنِ مَنْ يَخافُ وَعِيدِ" .
اشاره به اينكه قرآن براى انذار و بيدار ساختن افراد مؤمن كافى است، هر صفحه‏ اى از آن يادآور قيامت، و آيات مختلفش بازگو كننده ی سرنوشت پيشينيان، و توصيف هايش از مواهب بهشتى و عذابهاى دوزخى و حوادثى كه در آستانه رستاخيز و در دادگاه عدل الهى واقع مى ‏شود بهترين پند و اندرز براى همگان است.
تفسیر نمونه، ج 22

مى‏ فرمايد: در برابر آنچه مى‏ گويند صبر كن، براى اينكه ما مى‏ دانيم كه چه مى‏ گويند، و تو كه نمى‏ توانى مجبورشان سازى، پس تنها وظيفه ‏ات اين است كه با قرآن تذكرشان دهى تا آنان كه از تهديد خداوندشان مى‏ ترسند متذكر شوند. و كلمه "جبار" در اين آيه به معناى تسلطى است كه بتواند مردم را بر اجراى خواسته‏ هاى خود مجبور سازد.
و معناى آيه اين است كه: تو بر آنچه مى ‏گويند صبر كن، و به حمد پروردگارت تسبيح گوى، و منتظر بعث باش كه ما مى ‏دانيم چه مى‏ گويند، و به زودى سزايشان را در برابر و مطابق آنچه كرده ‏اند كف دستشان مى‏ گذاريم، و تو مسلط بر آنان نيستى كه بتوانى بر اجراى خواسته ی خود مجبورشان سازى، و در نتيجه آنچه را دعوتشان مى‏ كنى انجام دهند و وقتى حال و وضع آنان چنين است پس تو وظيفه خودت را انجام ده، و كسانى را با قرآن تذكر بده كه از تهديد من مى‏ هراسند.
ترجمه المیزان، ج 18

بررسی اکراه و اجبار از منظر قرآن (4)

آیه 99 از سوره ی یونس
وَ لَوْ شاءَ رَبُّكَ لَآمَنَ مَنْ فِي الْأَرْضِ كُلُّهُمْ جَمِيعاً،
أَ فَأَنْتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ
تفسير: ايمان اجبارى بيهوده است.

در آيات گذشته خوانديم كه ايمان اضطرارى به هيچ دردى نمى‏ خورد، به همين جهت در نخستين آيه مورد بحث مى‏ گويد: "اگر ايمان اضطرارى و اجبارى به درد مى‏ خورد و پروردگار تو اراده مى‏ كرد، همه ی مردم روى زمين ايمان مى ‏آوردند" (وَ لَوْ شاءَ رَبُّكَ لَآمَنَ مَنْ فِي الْأَرْضِ كُلُّهُمْ جَمِيعاً).
بنابراين از عدم ايمانِ گروهى از آنان دلگير و ناراحت مباش، اين لازمه اصل آزادى اراده و اختيار است كه گروهى مؤمن و گروهى بى ايمان خواهند بود، "با اين حال آيا تو مى‏ خواهى مردم را اكراه كنى كه ايمان بياورند" (أَ فَأَنْتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ).
اين آيه بار ديگر تهمت ناروايى را كه دشمنان اسلام كراراً گفته و مى‏ گويند با صراحت نفى مى‏ كند، آنجا كه مى‏ گويند: اسلام آئين شمشير است و از طريق زور و اجبار بر مردم جهان تحميل شده است، آيه مورد بحث مانند بسيارى از آيات ديگر قرآن مى‏ گويد: ايمان اجبارى بى ارزش است و اصولا دين و ايمان چيزى است كه از درون جان برخيزد، نه از برون و بوسيله ی شمشير، و مخصوصا پيامبر (ص) را از اكراه و اجبار كردن مردم براى ايمان و اسلام بر حذر مى‏ دارد.

تفسیر نمونه، جلد 8

بررسی اکراه و اجبار از منظر قرآن (3)

نكته: مذهب نمى‏ تواند تحميلى باشد.
اصولا اسلام و هر مذهب حق از دو جهت نمى‏ تواند جنبه تحميلى داشته باشد:
الف- بعد از آن همه دلائل روشن و استدلال منطقى و معجزات آشكار نيازى به اين موضوع نيست، آنهایی متوسل به زور و تحميل مى‏ شوند كه فاقد منطق باشند، نه اسلام با آن منطق روشن و استدلالهاى نيرومند.
ب- اصولا دين كه از يك سلسله اعتقادات قلبى ريشه و مايه مى‏ گيرد ممكن نيست تحميلى باشد، زور و شمشير و قدرت نظامى در اعمال و حركات جسمانى ما مى ‏تواند اثر بگذارد نه در افكار و اعتقادات ما.
از آنچه گفته شد پاسخ تبليغات مسموم دشمنان اسلام از جمله كليسا روشن مى‏ شود زيرا جمله اى صريحتر از "لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ" كه در متن قرآن آمده است در اين زمينه نمى‏ توان پيدا كرد.
البته آنها براى تحريف به مجاهدات و جنگهاى اسلامى متشبث مى‏شوند در حالى كه از بررسى جنگهاى اسلامى به خوبى آشكار مى‏ شود كه قسمتى از اين جنگها جنبه دفاعى داشته، و قسمت ديگرى كه جنبه جهاد ابتدايى داشته است براى كشورگشايى و اجبار افراد به آيين اسلام نبوده بلكه براى واژگون كردن نظامات غلط و ظالمانه و اجازه يافتن مردم براى مطالعه آزاد در باره مذهب و شيوه هاى زندگى اجتماعى بوده است.
شاهد گوياى اين سخن اين است كه در تاريخ اسلام كراراً ديده مى‏شود كه مسلمانان هنگامى كه شهرها را فتح مى‏ كردند، پيروان مذاهب ديگر را همانند مسلمانها آزادى مى‏ دادند.
و اگر ماليات مختصرى به نام "جزيه" از آنان دريافت مى‏شد به خاطر تامين امنيت و هزينه نيروهاى حافظ امنيت بود زيرا كه جان و مال و ناموس آنها در پناه اسلام محفوظ بود و حتى مراسم عبادى خويش را آزادانه انجام مى‏ دادند.
تمام كسانى كه با تاريخ اسلام سرو كار دارند اين حقيقت را مى‏ دانند و حتى مسيحيانى كه درباره اسلام كتاب نوشته‏اند به اين موضوع اعتراف كرده‏اند. مثلا در كتاب "تمدن اسلام و عرب" مى‏خوانيم: "رفتار مسلمانان با جمعيتهاى ديگر به قدرى ملايم بود كه رؤساى مذهبى آنان اجازه داشتند براى خود مجالس مذهبى تشكيل دهند".
و در پاره‏اى از تواريخ نقل شده: جمعى از مسيحيان كه براى گزارشها و تحقيقاتى خدمت پيامبر (ص) رسيده بودند مراسم نيايش مذهبى خود را آزادانه در مسجد پيامبر (ص) در مدينه انجام دادند.
اصولا اسلام در سه مورد به قدرت نظامى توسل مى‏ جسته است:
1- در مورد محو آثار شرك و بت پرستى، زيرا از نظر اسلام بت پرستى دين و آيين نيست بلكه انحراف، بيمارى و خرافه است و هرگز نبايد اجازه داد جمعى در يك مسير صد در صد غلط و خرافى پيش روند و به سقوط كشانده شوند، لذا اسلام بت پرستان را از راه تبليغ به سوى توحيد دعوت كرد و آنجا كه مقاومت كردند متوسل به زور شد، بتخانه‏ها را در هم كوبيد و از هر گونه تظاهرى به نام بت و بت پرستى جلوگيرى كرد تا اين بيمارى روحى و فكرى به كلى ريشه كن گردد، و آيات قتال با مشركين مانند آيه 193 سوره بقره "وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَكُونَ فِتْنَةٌ:به كارزار با مشركين ادامه دهيد تا آنكه شرك از روى زمين برافتد" نظر به همين موضوع دارد و بنابراين هيچگونه تباين و تضادى بين آيه مورد بحث و اين آيات نيست تا سخن از نسخ پيش آيد.
2- در برابر كسانى كه نقشه نابودى و حمله به مسلمانان را مى‏ كشند، دستور "جهاد دفاعى" و توسل به قدرت نظامى داده شده است و شايد بيشتر جنگهاى اسلامى در زمان پيامبر (ص) از همين قبيل باشد به عنوان نمونه جنگ احد، احزاب، حنين، موته و تبوك را مى‏ توان نام برد.
3- براى كسب آزادى، در تبليغ زيرا هر آيينى حق دارد به طور آزاد به صورت منطقى خود را معرفى كند و اگر كسانى مانع از اين كار شوند مى‏ تواند با توسل به زور اين حق را به دست آورد.

تفسیر نمونه، جلد 2

بررسی اکراه و اجبار از منظر قرآن (2)

سپس به عنوان يك نتيجه گيرى از جمله گذشته مى‏ افزايد: "پس كسى كه به طاغوت (بت و شيطان و انسانهاى طغيانگر) كافر شود و به خدا ايمان آورد، به دستگيره محكمى دست زده است كه گسستی براى آن وجود ندارد" (فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى‏ لَا انْفِصامَ لَها).

"طاغوت" صيغه مبالغه از ماده "طغيان" به معنى تعدّى و تجاوز از حد و مرز است، و به هر چيزى كه سبب تجاوز از حد گردد گفته مى ‏شود؛ از اين رو شياطين، بتها، حكّام جبّار و مستكبر و هر معبودى غير از پروردگار و هر مسيرى كه به غير حق منتهى مى ‏شود، همه طاغوت است (بايد توجه داشت كه اين كلمه هم به معنى مفرد و هم به معنى جمع به كار مى‏ رود).

در اين جمله قرآن مى ‏گويد: هر كس به "طاغوت" كافر شود و از آن روى گرداند و به خدا ايمان آورد به دستگيره محكمى دست زده است كه هرگز گسسته نمى‏ شود.

در اين كه منظور از "طاغوت" در آيه چيست؟ مفسران سخنان بسيارى گفته ‏اند بعضى آن را به معنى شيطان و بعضى به معنى كاهنان و بعضى به معنى ساحران تفسير كرده ‏اند، ولى چنين به نظر مى ‏رسد كه منظور، همه آنها بلكه وسيع‏تر از آنها بوده باشد. يعنى همان مفهوم عامى كه از كلمه طاغوت استفاده مى‏ شود كه هر موجود طغيان گر و هر آيين و مسير انحرافى و نادرست را در بر مى‏ گيرد.

آيه در حقيقت دليلى است براى جمله‏ هاى سابق كه در دين و مذهب نيازى به اكراه نيست. زيرا دين دعوت به سوى خدا كه منبع هر خير و بركت و هر سعادتى است مى‏ كند، در حالى كه ديگران دعوت به سوى ويرانگرى و انحراف و فساد مى ‏نمايند، و به هر حال دست زدن به دامن ايمان به خدا همانند دست زدن به يك دستگيره محكم نجات است كه هرگز امكان گسستن ندارد.

و در پايان مى‏ فرمايد: "و خداوند شنوا و دانا است" (وَ اللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ).

اشاره به اينكه مساله كفر و ايمان چيزى نيست كه با تظاهر انجام گيرد، زيرا خداوند سخنان همه را اعم از آنچه آشكارا مى‏ گويند يا در جلسات خصوصى و نهانى، همه را مى‏ شنود، و همچنين از مكنون دلها و ضماير آگاه است، بنابراين كفر يا ايمان هر كس براى او روشن مى‏ باشد.

اين جمله در حقيقت تشويقى است براى مؤمنان واقعى، و تهديدى است براى منافقان كه از پوشش ظاهرى اسلام سوء استفاده مى‏ كنند.


تفسیر نمونه، جلد 2

بررسی اکراه و اجبار از منظر قرآن (1)

لَا إِكْرَاهَ فىِ الدِّينِ  قَد تَّبَينَ‏َ الرُّشْدُ مِنَ الْغَىّ‏ِ  فَمَن يَكْفُرْ بِالطَّغُوتِ وَ يُؤْمِن بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَى‏ لَا انفِصَامَ لَهَا  وَ اللَّهُ سَميعٌ عَلِيمٌ (بقره 256)
تفسير: دين اجبارى نيست.
آية الكرسى در واقع مجموعه‏ اى از توحيد و صفات جمال و جلال خدا بود كه اساس دين را تشكيل مى ‏دهد، و چون در تمام مراحل با دليل عقل قابل استدلال است و نيازى به اجبار و اكراه نيست، در اين آيه مى‏ فرمايد: در قبول دين هيچ اكراهى نيست، (زيرا) راه درست از بيراهه آشكار شده است "لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ."
"رشد" از نظر لغت عبارت است از راه‏يابى و رسيدن به واقع، در برابر "غى" كه به معنى انحراف از حقيقت و دور شدن از واقع است.
از آنجا كه دين و مذهب با روح و فكر مردم سر و كار دارد و اساس و شالوده ‏اش بر ايمان و يقين استوار است، خواه و ناخواه راهى جز منطق و استدلال نمى‏ تواند داشته باشد و جمله "لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ" در واقع اشاره‏ اى به همين است.
به علاوه همانگونه كه از شأن نزول آيه استفاده مى‏ شود، بعضى از ناآگاهان از پيامبر اسلام (ص) مى‏ خواستند كه او همچون حكّام جبّار با زور و فشار اقدام به تغيير عقيده مردم (هر چند در ظاهر) كند، آيه فوق صريحا به آنها پاسخ داد كه دين و آيين چيزى نيست كه با اكراه و اجبار تبليغ گردد، به خصوص اينكه در پرتو دلائل روشن و معجزات آشكار، راه حق از باطل آشكار شده و نيازى به اين امور نيست.
اين آيه پاسخ دندان شكنى است به آنها كه تصور مى‏ كنند اسلام در بعضى از موارد جنبه تحميلى و اجبارى داشته و با زور و شمشير و قدرت نظامى پيش رفته است.
جايى كه اسلام اجازه نمى ‏دهد پدرى فرزند خويش را براى تغيير عقيده تحت فشار قرار دهد، تكليف ديگران روشن است، اگر چنين امرى مجاز بود، لازم بود اين اجازه، قبل از هر كس به پدر درباره ی فرزندش داده شود، در حالى كه چنين حقى به او داده نشده است.
و از اينجا روشن مى ‏شود كه اين آيه تنها مربوط به اهل كتاب نيست آن چنان كه بعضى از مفسران پنداشته ‏اند، و همچنين حكم آيه هرگز منسوخ نشده است آن چنان كه بعضى ديگر گفته ‏اند بلكه حكمى است جاودانى و هماهنگ با منطق عقل.
تفسیر نمونه، جلد 2

عید فطر

بگیر فطره ام...
اما مخور برادر جان...
که من در این رمضان...
قوتِ غالبم، غم بود...

لیلة القــــــدر

امام باقر علیه السلام فرمودند:

لا تخفی علینا لیلة القدر، إن الملائکة یطوفون بنا فیها.

شب قدر بر ما(اهل بیت) پوشیده نمی ماند، و براستی فرشتگان در این شب بر گرد ما طواف می کنند.

بحار الانوار، ج 97، ص 13


امام کاظم علیه السلام فرمودند:

من اغتسل لیلة القدر و أحیاها إلی طلوع الفجر خرج من ذنوبه.

کسی که شب قدر غسل کند و آن را تا صبح احیاء بدارد،از گناهانش بیرون می آید.

فضائل الاشهر الثلاثة، ج 1، ص 137


نکاتی چند:

در باور مسلمانان شب قدر به صورت احتمالی: شب پیش از روز ۱۹ یا ۲۱ و یا ۲۳ ماه رمضان است که سه تفاق و یک رویکرد بزرگ در این شب به وقوع می پیوندد:

سه اتفاق :

نزول یک باره قرآن

تقدیر زندگی یک ساله آینده انسان ها

زخمی شدن أمیر المؤمنین علی بن ابی طالب در روز ۱۹ و شهادت ایشان در روز ۲۱ ماه رمضان

یک رویکرد :

بخشایش گناهان مسلمانان توسط خدا به صورت فوق العاده و استثنایی در صورت توبه آنان

قرآن در آن شب (جدا از وحی تدریجی) بطور کامل بر محمد رسول الله نازل شده‌است(1:97). مسلمانان باور دارند که در این شب هر امر محکمی جدا می‌شود(4:44). بنابر آموزه‌های اسلامی خوابیدن در شب قدر مذموم و شب‌زنده‌داری در آن سفارش شده است و دعا و استغفار به علت توجه فوق العاده خدا به بندگان برای بخشایش گناهان آنان در این شب توصیه شده‌است. روز قدر هم به اندازه شب آن ارجمند است.

حال این سؤال مطرح می شود که آیا شب قدر در امت هاى پیشین نیز بوده است؟ می توان اینگونه پاسخ داد که: ظاهر آیات سوره «قدر»، نشان مى دهد: شب قدر مخصوص زمان نزول قرآن و عصر پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله)نیست، بلکه، همه سال تا پایان جهان تکرار مى شود.تعبیر به فعل مضارع (تَنَزَّلُ) که دلالت بر استمرار دارد، و همچنین تعبیر به جمله اسمیه «سَلامٌ هِیَ حَتّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ» که نشانه دوام است نیز، گواه بر این معنى است.به علاوه، روایات بسیارى که شاید در حدّ تواتر باشد نیز، این معنى را تأیید مى کند(این نسبت به آینده). ولى، آیا در امتهاى پیشین نیز بوده است، یا نه؟.صریح روایات متعددى این است: این از مواهب الهى بر این امت مى باشد، چنان که در حدیثى از پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) آمده است: «خداوند شب قدر را به امت من بخشیده، و احدى از امت هاى پیشین از این موهبت برخوردار نبودند»(تفسیر نمونه، ج 27، ص 213).

دیدگاه شیعه: بر اساس حدیث شیعه که از حماد بن عثمان که وی از حسان بن علی از جعفر صادق نقل شده‌است، شب قدر تا قیامت باقی‌است و در ماه رمضان واقع است(مجمع البیان، 2:34 ، ص 95). در روایات شیعه آمده‌است که شب قدر یکی از سه شب ۱۹، ۲۱ یا ۲۳ در ماه رمضان است که احتمال شب بیست‌ و سوم بیش‌تر است. در اصول کافی نیز آمده‌ است که تقدیر در شب نوزدهم و ابرام در شب بیست و یکم و امضا در شب بیست و سوم است(اصول کافی، ج 2، ص 169).