(يعنى هر چه انسان كمتر بخوابد بيشتر از خواب لذت مى برد و هر چه كم خوراك باشد مزّه غذا گواراتر خواهد بود.)


در آیات 23 تا 33 سوره قلم آمده: «فانطلقوا و هم یتخافتون * أن لا یدخلنها الیوم علیکم مسکین * و غدوا علی حرد قادرین، پس به راه افتادند و آهسته به هم می گفتند: مواظب باشید که امروز فقیری در آن جا بر شما وارد نشود و به وقت صبح با قدرت بر منع مستمندان بیرون شدند». بعضی از مفسرین گفته اند «قادرین» در اینجا یعنی در حالی که در دلشان حساب می کردند که حالا این قدر محصول داریم، می بریم و چنین می کنیم و. .. در دل خودشان حساب می کردند و به قول معروف با ابرویشان چرتکه می انداختند که چنین و چنان می شود. قرآن می گوید: همین طور که داشتند با خودشان حساب می کردند که چنان و چنین خواهد شد، یکدفعه وارد شدند و چشمهایشان به چنین منظره ای افتاد. «فلما رأوها» پس همین که آن باغ سوخته را دیدند، اول چنان یکه خوردند و به اصطلاح شوکه شدند که گفتند: ما راه گم کرده ایم، راه را اشتباهی آمده ایم، (قالوا انا لضالون) عوضی آمده ایم، باغ ما نیست، اینقدر چهره این باغ عوض شده بود ولی فورا فهمیدند که عوضی نیامده اند و حساب دیگری در کار بوده است: «بل نحن محرومون؛ نه، ما مردم محروم و بیچاره هستیم» یعنی میوه هایمان رفت. «قال اوسطهم». بعضی خیال کرده اند که «اوسطهم» یعنی وسطی شان، آن بچه وسطی، مثلا اگر پنج تا بودند، برادر سومی ولی اکثر مفسرین گفته اند: مقصود از اوسط «اعدل» است، («و کذلک جعلناکم امة وسطا، و بدین سان شما را امتی میانه قرار دادیم» (بقره / 143 ) یعنی امت معتدل) «خیر الامور اوساطها» یعنی در هر کاری بهترینش وسطترین یعنی معتدلترین است که از افراط و تفریط هر دو بدور است و لهذا اینجا گفته اند اوسطشان یعنی بهترینشان، معتدلترین شان. «قال اوسطهم الم اقل لکم لولا تسبحون، عاقل ترشان گفت: آیا به شما نگفتم: چرا خدا را تسبیح نمی گویید؟». من قبلا به شما نگفتم؟اینجا قرآن نشان می دهد که آن وقتی که اینها نشستند با یکدیگر کنکاش کردند، در میان اینها یکی بوده که مخالف بوده است اما او چون در اقلیت قرار گرفته و دیده حرفش به جایی نمی رسد، گفته است حال اگر نمی کنید، نکنید ولی به هر حال حقیقت این است. «قال اوسطهم الم اقل لکم لولا تسبحون » به شما نگفتم این حرفها را نزنید، از خدا بترسید، خدا را تسبیح کنید؟ یعنی از این حرفهای خودتان توبه کنید، اینها خدا را فراموش کردن است، از خدا غافل شدن است، خدا نشناسی است. در این وقت که دچار بلایا شدند چون بالاخره هر چه بود اینها مومن زاده بودند، پدرشان مرد مومنی بود، «قالوا سبحان ربنا انا کنا ظالمین؛ گفتند: منزه است پروردگار ما، ما بد کردیم، ما مردم ستمکاری بودیم».«فاقبل بعضهم علی بعض یتلاومون» آنگاه بعضی به بعض دیگر رو کردند، یعنی شروع کردند با یکدیگر حرف زدن، خودشان را ملامت می کردند، یکدیگر را ملامت می کردند، این می گفت تقصیر تو شد که این حرف را زدی، آن می گفت: خیر، تو این حرف را زدی، تقصیر تو شد. مرتب به گردن یکدیگر می انداختند و یکدیگر را ملامت می کردند ولی بالاخره همه فهمیدند که گنهکارند. بعد از اینکه یکدیگر را ملامت کردند همه به خطای خودشان اقرار و اعترف کردند: «قالوا یا ویلنا انا کنا طاغین» وای به حال ما، عجب ما طغیانگر شدیم! یعنی همین قدر که پدر ما مرد و ما خود را دارای چیزی دیدیم، چقدر زود طاغی شدیم و طغیان کردیم! «عسی ربنا ان یبدلنا خیرا منها انا الی ربنا راغبون» این اظهار توبه آنهاست: ما دیگر بعد از این راغب به سوی پروردگار خودمان هستیم یعنی راغب به عبادت و بندگی و اطاعت او هستیم و می خواهیم امر او را اطاعت کنیم، براساس رضای او عمل کنیم، امیدواریم که اگر اینچنین باشیم، پروردگار ما به ما بهتر از آنچه که بود عنایت بفرماید، امید است که پروردگار ما به ما عوض بدهد بهتر از این باغ و بهتر از آنچه که در این باغ بود که ما به سوی پروردگار خود راغب هستیم یعنی توبه کردیم. قرآن اینجا می فرماید: «کذلک العذاب» عذاب دنیا چنین عذابی است.
پدر را به اندوه می خواند؛ کمک می خواهد اما کسی او را یاری نمی دهد...
دردهایش شروع می گردد و مریض می شود...
دست به دعا بر می دارد که:
پروردگارا؛ از زندگی خسته و از اهل دنیا ملول گشتم؛ مرا به پدرم ملحق فرما...
در حالیکه غصه دار، داغدار و ناراحت است...
حق او را به ظلم گرفته اند؛
او را به قتل رسانده اند...
گوشه هایی از رنج تنها دخت پیامبر صلوات الله علیهما
به روایت جوینی شافعی؛ یکی از معتبرترین علمای قرن هفتم اهل سنت(فرائد السمطین.جلد2.ص34-35.چاپ محمودی بیروت)
خداوند براى توصیف بهشت و جهنم در سورههای مختلف قرآن به ذكر مثالهای متعددی پرداخته است و در سوره محمد آیه 15، بهشت و جهنم را برای انسانها به زیبایی به تصویر میكشد.
بهشتى كه به پرهیزكاران وعده داده شده اینچنین است: «در بهشت نهرهایى است از آبى كه طعم و بویش برنگشته و نهرهایى از شیر كه طعمش تغییر نكرده است و نهرهایى از شراب، كه تماماً لذت است براى نوشندگان، و نهرهایى از عسلِ تصفیه شده؛ و براى آنان در آن جا هر گونه میوهای هست و نیز آمرزشى از جانب پروردگارشان. آیا اینان مانند كسانىاند كه در آتش جاودانهاند و آبى جوشان به آنان خورانده مىشود كه رودههایشان را پاره پاره مىكند؟»
اگر فكرت را به درختان بهشتى مشغول دارى كه شاخههایشان همواره به هم مىخورد و ریشههاى آنها در تودههاى مُشك پنهان است و در ساحل جویباران بهشت قرار گرفتهاند و آبیارى مىشوند و خوشههایى از لؤلؤ آبدار به شاخههاى كوچك و بزرگ درختان آویخته و میوههاى گوناگونى كه از درون غلافها و پوششها سر بیرون كردهاند، سرگردان و حیرتزده مىگردی. شاخههاى پر میوهِ درختان بهشت بىزحمت خم شوند و در دسترس قرار میگیرند تا چینندهِ آن هر گاه كه بخواهد برچیند.
آیا ناراحتى یكى از افراد خود را بر اثر خارى كه در بدنش فرورفته یا در زمین خوردن پایش مجروح شده یا ریگهاى داغ بیابان او را رنج داده است دیدهاید كه تحمل آن مشكل است؟ پس چگونه مىشود تحمّل كرد كه در میان دو طبقهِ آتش، در كنار سنگهاى گداخته، همنشین شیطان بود؟ آیا مىدانید وقتى مالك دوزخ بر آتش غضب كند، شعلهها بر روى هم مىغلتند و یكدیگر را مىكوبند.

وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاء وَ رَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِينَ وَ لاَ يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إَلاَّ خَسَارًا / سوره ی اسراء ، آیه ی 82
و با اين قرآن چيزی را که برای مؤمنان شفا و رحمت است، نازل می کنيم، ولی ظالمان را جز زيان نيفزايد.
....................................................................................................
وَ قالَ الرَّسُولُ یا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً / سوره ی فرقان ، آیه ی 30
پیامبر به پیشگاه خدا عرضه داشت: پروردگارا! این قوم من، قرآن را ترک گفتند و از آن دورى جستند.
قرآن !
حضرت زهرا (س)، دختر رسول خدا (ص)، سر مشق و الگوي من است.

هر چند عمر کوتاهی داشت اما در همین عمر کوتاه به گونه ای زیست که زندگیش سراسر سرمشق شد؛ سرمشق برای یک عمر زندگی عارفانه و عاشقانه، زندگی مملو از نورانیت و صمیمیت، و زندگی سرشار از موفقیت و زندگی با احساس مسئولیت کردن به آنچه در پیرامونش می گذشت.
گمان نشود چون زن است تنها الگوی زنان است و مردان نمی توانند از او الگوبرداری کنند.
چون حضرت در انسانیت با همه انسانها مشترک است پس می تواند الگوی همگان باشد چه مرد و چه زن. اگر حضرت فاطمه سلام الله علیها تنها الگویی برای زنان بود دیگر چه جای این کلام حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بود که فرموده باشند:
عَنِ الشَّیْخِ الْمُوَثَّقِ أَبِی عُمَرَ الْعَامِرِیِّ رَحْمَةُ اللَّهِ عَلَیْهِ قَالَ... وَ فِی ابْنَةِ رَسُولِ اللَّهِ ص لِی أُسْوَةٌ حَسَنَة.1 در توقیعی و نامه ای که از سوی امام عصر علیه السلام به واسطه یکی از نواب خاص حضرت در زمان غیبت صغری صادر شد آمده بود: دختر رسول خدا برای من الگویی نیکوست.
بنابراین دختر رسول خدا برای همگان الگوست. یکی از علمای معاصر در این باره می نویسد: «ایشان نه تنها الگویی برای زنان بلکه الگویی برای مردان نیز می باشد و چه بسا که در مرحله اول الگویی برای مردان و در مرحله دوم الگویی برای زنان باشد. دلیل آن این است که خداوند نور واحدی بیافرید و سپس آن را سه قسمت کرد، قسمت اول نور پیامبر مکرم اسلام محمد مصطفی صلی الله علیه وآله و قسمت دوم نور مولای متقیان علی علیه السلام و ائمه هدی از فرزندانش و قسمت سوم نور فاطمه زهرا علیها السلام بود که خداوند آسمانها و زمین را با آن خلق کرد... پس نمی توان آن حضرت را فقط الگویی برای بانوان به شمار آورد زیرا ایشان بخشی از نور الهی می باشد و زن و مرد باید به طور مساوی از خلق و خو و سیره آن حضرت الگو برداری کنند.» 2
از آنچه گذشت روشن شد که الگوپذیری از اول بانوی هستی، بخشی مختص به بانوان مؤمن است و بخشی برای عموم انسانهای خداجو است چه مرد و چه زن. در هر یک از این دو بخش نیز برخی رفتار فردی است و برخی رفتار اجتماعی است. در قسم اول به ما می آموزند که چگونه یک انسان کامل باشیم و در قسم دوم در جامعه چگونه حضور داشته باشیم و وظایف ما نسبت به جامعه چیست؟
حضرت زهرا علیهاالسلام فرمود: ای ابا الحسن من از پروردگار خود حیاء می کنم چیزی را از تو درخواست نمایم که تو بر آن توان و قدرت نداری. زنان دنیای معاصر باید از اینگونه جلوه های ایثار درس زندگی بگیرند و با ساده زیستی و مراقبت از خویشتن و دوری از آرزوی های زودگذر زندگی زناشویی را رنگی جاودانه زنند.
همسرداری:
ایشان در همسرداری الگوی زنان مسلمان است. در تاریخ آمده است که در یکی از صبحگاهان امام علی علیه السلام فرمود: فاطمه جان! آیا غذایی داری تا گرسنگی ام برطرف شود؟ پاسخ داد: نه به خدایی که پدرم را به نبوت و شما را به امامت برگزید سوگند که دو روز است که در منزل غدای کافی نداریم؛ آن چه بود به شما و فرزندانم دادم و خود از غذای اندک موجود استفاده نکردم.
امام با تأسف فرمود: فاطمه جان! چرا به من اطلاع ندادی تا به دنبال تهیه غذا بروم؟ قالت علیهاالسلام یا اباالحسن إنی لأستحیی من إلهی أن اکلف نفسک مالا تقدر علیه. حضرت زهرا علیهاالسلام فرمود: ای ابا الحسن من از پروردگار خود حیاء می کنم چیزی را از تو درخواست نمایم که تو بر آن توان و قدرت نداری. زنان دنیای معاصر باید از اینگونه جلوه های ایثار درس زندگی بگیرند و با ساده زیستی و مراقبت از خویشتن و دوری از آرزوی های زودگذر زندگی زناشویی را رنگی جاودانه زنند.3
در ارتباط با نامحرم :
در تعالیم دینی به ارتباط در حد ضرورت زن با نامحرم سفارش شده است. این مطلب در کلام و در رفتار بزرگ بانوی اسلام وارد شده است: گفتار حضرت در این باره چیست؟ ایشان می فرماید: خیرٌ للنساء أن لا یرین الرجال و لا یراهنّ الرجال. آن چه برای زنان نیکوست این که (بدون ضرورت) مردان نامحرم را نبیند و نامحروان نیز او را ننگرند. 4و اما رفتار حضرت صدیقه کبری: امیر المؤمنین علیه السلام می فرماید: روزی فاطمه علیهاالسلام در محضر رسول خدا نشسته بود که مرد نابینایی اجازه ورود خواست. در این حال دختر رسول گرامی اسلام اتاق پذیرایی را ترک کرده و در اندرونی نشست. پس از رفتن مهمان، پیامبر خدا صلی الله علیه و آله پرسیدند: چرا از مرد نابینا دور شدی در حالی که او تو را نمی دید؟ فاطمه علیهاالسلام جواب داد: اگر او مرا نمی دید من وی را می دیدم علاوه بر این اگر او چشم نداشت که مرا ببیند از طریق بویایی می توانست بو کند. 5
اینجاست که فرزندان ایشان عابدترین افراد در زمان خود می شوند تا جایی که امام حسین علیه السلام برای راز و نیاز با محبوب هستی از دشمن یک شب مهلت می گیرد و بعد از واقعه کربلا نماز شب عقیله بنی هاشم حضرت زینب سلام الله علیها ترک نمی شود
در محبت و احترام به والدین به ویژه پدر، الگوی دختران عفیف است. محبت ایشان به پدر بزرگوارش مثال زدنی است. حضرت زهرا تحمل دوری پدر را نداشت بخاطر همین رسول خدا صلى الله علیه و آله هنگام مسافرت با آخرین كسى كه وداع مىگفت حضرت فاطمه علیهاالسلام بود و هنگام بازگشت از مسافرت اولین كسى را كه دیدار مىكرد فاطمه علیهاالسلام بود.7 در لحظات پایانی عمر شریف پدرش بیش از همه بی تابی می کرد تا این که پدرش او را فراخواند و مژده ای به او داد که دخترم تو اول کسی هستی که به من ملحق می شوی 8 اینجا بود که همه دیدند لبخندی در چهره پر از غم فاطمه سلام الله علیها پدیدار گشت.
پی نوشت ها:
1. بحارالأنوار، ج 53 ،ص 178 ( باب ما خرج من توقیعاته) و الإحتجاج،ج2 ص 466
2.فاطمه زهرا علیها سلام تجلیگاه رسالت الهی، محمد تقی مدرسی، مترجم قزوینی حائری،ص 31و 32
3. فرهنگ سخنان حضرت فاطمه علیها سلام، محمد دشتی، ص 9
4. مكارم الأخلاق، شیخ حسن فرزند شیخ طبرسى، ص: 233 ناشر: شریف رضى
5. تحلیل سیره فاطمه زهرا، علی اکبر بابازاده، ص 159 و 160
6. همان، ص98
7. فضائل پنج تن علیهم السلام در صحاح ششگانه اهل سنت، ج4، ص: 18
8.الإنصاف فى النص على الأئمة ع ،سید هاشم بحرانى با ترجمه رسولى محلاتى ،ص: 206 ،ناشر: دفتر نشر فرهنگ اسلامى
«وقتی پیامبر اسلام میگوید فاطمه یکی از چهار زن بزرگ جهان است، وقتی که در برابر همه رنجها و پریشانیها و همه غمهای زندگی فاطمه، پیغمبر به او تسلی میدهد که «نمیخواهی بانوی همه زنان جهان باشی؟» اینها تعارف نیست که یک مرد به دخترش میگوید! پیغمبر چنین تعارفها را ندارد!... وقتی میگوید تو می توانی بانوی همه زنان جهان باشی، به معنای این نیست که تعارف کرده باشد و هم به معنای آن نیست که برای پیروان خود یک بت ساخته باشد که فقط او را بپرستند و یک معبود که ستایشش کنند و یک ممدوح که فقط مدحش را بگویند و یا یک قربانی که فقط عزاداری کنند؛ بلکه به عنوان یک سرمشق او را بشناسند و از روی زندگیاش درس بیاموزند و عمل کنند. این به معنای «سیده زنان عالم» است.
چگونه میتوان آموخت؟ آنچه میخواهم بگویم درس آموختن از این شخصیت است. وقتی که مثلا مساله فدک در زندگی فاطمه مطرح است باید دید از آن چه میتوان آموخت؟ من قبلا گفتهام تکیه حضرت فاطمه برای پس گرفتن فدک فقط کوششی برای باز گرفتن یک مزرعه کوچک نیست. اینقدر نباید دعوت فاطمه و مبارزه فاطمه را کوچک کرد و تحقیر کرد. برای اینکه مبارزه برای پس گرفتن فدک، و اعلان غصب فدک بطور مداوم به عنوان نشان دادن نشانهای و مظهری از غصب و انحراف در رژیم حاکمی است که فاطمه با آن مخالف است. این یک نمونه سیاسی است برای نشان دادن همیشگی رژیمی که الان روی کار آمده و علیرغم تمام توجیهات دینی و وجهههای اصحاب، بر اساس حق و عدل و قانون و اسلام عمل نکرده است و نمونهاش فدک، که اگر یک تومان هم باشد، بزرگترین ارزش را دارد.... امروز نه فدک است و نه این تصادم هست و نه انتخابات سقیفه. خیال نکنید که یک موضوع تاریخی است، نه. این موضوعات زنده است و باید تکرار بشود، اما نه به عنوان موضوعات تکراری تاریخ که هر سال باید فقط یادآوری بشود بلکه به عنوان اینکه طرح شود و از آن درس گرفته شود. چه درسی؟ درسی که میتوان از بزرگترین مظهر مادری در تاریخ اسلام و نمونه اعلای یک زن در خانه، دارای همسر و پرورنده فرزند- آنچنان همسری و اینچنین فرزندانی- گرفت: چنین زنی که در تمام مدت عمرش از طفولیت تا ازدواجش و از ازدواجش تا مرگش، به عنوان یک عنصر مسئول در سرنوشت امت، فکر، عقیده، مبارزه و حق پرستی و همچنین در مقابل انحراف و در غصب و ستمی که در جامعهاش بوجود میآید، احساس مسئولیت میکند و در متن درگیریهای اجتماعی حضور دارد و تا لحظه مرگش خاموش نمینشیند، علیرغم اینکه میداند در این مبارزه پیروز هم نخواهد شد!
همچنین امروز او میتواند زن مسلمان را بسازد. او به عنوان یک مادر در مرحلهای که دختری چون زینب میپرورد و پسرانی چون حسن و حسین (ع)، و به عنوان یک بعد دیگر زن متعالی و مثالی، همسر به عنوان کسی که در تنهاییها و سختیها ، نقشها و عظمتهای علی (ع) پا به پای اوست و همچنین به عنوان یک زن مسئول اجتماعی، کسی که از بدو تولد تا لحظهای که پدرش را تنها به زمین گذاشت و در غربت دفن شد و در خاموشی، باز یک لحظه از مبارزه نایستاد: در جبهه خارجی با کفر تا هجرت و در جبهه داخلی با انحراف و قتل تا لحظه مرگ، حتی بعد از مرگ نیز که: «علی مرا پنهان دفن کن تا بر گور من گرد نیایند و هم بر عزای من مراسمی برپا نکنند و بر من نماز نخوانند و مراسمی بپا ندارند تا به نام من قدرتی که هم اکنون بر روی کار آمده قدرت خود را توجیه دینی نکند» زنی که حتی مردن و دفن شدنش را میخواهد وسیلهای کند برای مبارزه در راه حق و محکوم کردن ابدی و همیشگی غصب. این است «چگونه امروز زن مسلمان بودن»!
آسمان، غرق خیال است...کجایی آقا؟
آخرین ساعت سال است...کجایی آقا؟
یک نفس عاشق اگر بود زمین، می فهمید
عاشقی بی تو محال است...کجایی آقا؟

خدایا ...
با همه ی فاصلهای که از تو گرفتهایم ...
هنوز هم، چقدر به ما نزدیکی ...
عمر بگذشت به بی حاصلی و بوالهوسی
ای پسر جام می ام ده که به پيری برسی
چه شکرهاست در اين شهر که قانع شده اند
شاهبازان طريقت به مقام مگسی
دوش در خيل غلامان درش می رفتم
گفت ای عاشق بيچاره تو باری چه کسی
با دل خون شده چون نافه خوشش بايد بود
هر که مشهور جهان گشت به مشکين نفسی
لمع البرقُ من الطور و آنستُ به
فلعلّی لک آتٍ بشهاب قبسی
کاروان رفت و تو در خواب و بيابان در پيش
وه که بس بی خبر از غلغل چندين جرسی
بال بگشا و صفير از شجر طوبی زن
حيف باشد چو تو مرغی که اسير قفسی
تا چو مجمر نفسی دامن جانان گيرم
جان نهاديم بر آتش ز پی خوش نفسی
چند پويد به هوای تو ز هر سو حافظ
يسر الله طريقا بک يا ملتمسی

امام رضا (علیه السلام) فرمودند:
کسی که در راه خدا برادری بدست آورد، خانه ای در بهشت برای خود فراهم ساخته است.(وسائل الشیعه.ج14/22باب9.حدیث6)
شرح: یکی از آداب اجتماعی اسلام انتخاب دوست و برادری با ایمان در زندگی است.
دوست مؤمن به خاطر ایمان و اعتقادی که دارد خود را در برابر دیگری مسئول می داند؛ او را به نیکی تشویق می کند، از بدی باز می دارد و راهنمای او است، به او خیانت نمی کند، ستم روا نمی دارد، فریب نمی دهد، در سختی ها یاور خوبی است، وعده ای که می دهد به آن پایبند است. دوست و برادر با ایمان به خاطر کارهای خویش انسان را به یاد خدا می اندازد. در واقع صداقت و راستی را به طور کامل مراعات می کند؛ چنین دوستی انسان را به سعادت و بهشت راهنمایی می کند.
بهره بردن از چنین برادر دینی مانند این می ماند که انسان در بهشت برای خود خانه ای بنا کند و از آن بهره ببرد و امام هشتم (علیه السلام) به همین نکته اشاره می فرمایند که بدست آوردن دوست و برادر ایمانی، همانند بدست آوردن خانه ای در بهشت است.
اما دوست بی ایمان انسان را به سوی گناه می کشاند، به مجلس گناه دعوت می کند و همین باعث می شود حرکت انسان به سمت جهنم باشد.
از یکی از بزرگان دین نقل شده است که من تا درب جهنم با دوست دوستی میکنم اما از درب جهنم به بعد از او کناره می گیرم (این جمله از آیت الله میرزای حسین قمی نقل شده است).
برگرفته از کتاب:نشانی بهشت.حسین علوی مهر
از باغ می برند چراغانیت کنند
تا کاج جشن های زمستانیت کنند
پوشانده اند صبح تو را ابرهای تار
تنها به این بهانه که بارانی ات کنند
یوسف به این رها شدن ازچاه دل مبند
این بار می برند که زندانی ات کنند
ای گل گمان مبر به شب جشن می روی
شاید به خاک مرده ای ارزانیت کنند
یک نقطه بیش فرق رجیم و رحیم نیست
از نقطه ای بترس که شیطانی ات کنند
آب طلب نکرده همیشه مراد نیست
گاهی بهانه ایست که قربانی ات کنند
فاضل نظری

مایکل کوک نویسندهای آمریکایی است که کتابی به نام امر به معروف و نهی از منکر در اندیشه اسلامی تألیف کرده است. این کتاب در سال۱۳۸۵، از سوی بیست و چهارمین دوره کتاب سال جمهوری اسلامی، شایسته تشویق شناخته شد و پیش از آن نیز، جوایز دیگری را از آن خود کرد. در حال حاضر، مایکل کوک استاد دانشگاه پریسنتون در آمریکا است و تاکنون چندین کتاب و دهها مقاله در حوزههای مختلف اسلامشناسی تألیف کرده است. برخی از مقالات او به فارسی نیز ترجمه شده است.
کتاب امر به معروف و نهی از منکر (Commanding right and forbidding wrong in Islamic thought) که در سال ۲۰۰۲ چاپ شده است و داستان نگارش آن بسیار عبرتآموز است، از مهمترین منابع تحقیقی در این موضوع است. کوک در مقدمه این کتابِ تحقیقی که درآن از ۱۷۰۰ منبع سود جسته است، بهتفصیل درباره انگیزه خود از تألیف آن سخن گفته است. داستان نگارش این اثر و انگیزه مؤلف آن، در آغاز مقدمه کتاب آمده است که خلاصه آن چنین است:
وقوع حادثهای زشت و ننگین در یکی از خیابانهای شهر شیکاگوی آمریکا و بیتفاوتی مردم نسبت به آن، انگیزه من برای نوشتن این کتاب شد. در شامگاه یکی از روزهای پاییزی، در ایستگاه قطار شهری شیکاگو در حضور جمعی از مردم، زنی مورد تجاوز قرار گرفت؛ اما کسی برای کمک به قربانی از جای خود حرکت نکرد. فریادهای زن بیپاسخ ماند و رهگذران جز تماشا یا عبور سریع کاری نکردند. تا اینکه بالاخره از میان جمع حاضرین تنها یک نفر پس از فریادهای مکرر زن که مورد تجاوز قرار گرفته بود، به خیابان میرود، جلو ماشین پلیس را میگیرد و از آنان میخواهد تا برای دستگیری آن شخص اقدام کنند. این واقعه دلخراش در روزهای بعد مورد توجه روزنامهها قرار گرفت و چندین گزارش چاپ شد.
این پرسش برای مایکل کوک مطرح میشود که چرا اکثر مردم ساکت بودند؟ به نظر وی همین که یک نفر اقدام کرده است، و بعد هم مورد تحسین قرار گرفته، نشان میدهد که زمینهای برای مداخله به صورت یک اصل اخلاقی وجود دارد.
مراجعه به فرهنگ حقوقی غرب نشان میدهد که گرچه مطالبی در باره امداد به دیگران در آن وجود دارد، اما این بحث مهجورتر از آن است که به عنوان فرهنگ و سنت مردمی بهتفصیل توصیف شود. اما به نوشته کوک، اسلام تعالیمی ویژه و گسترده برای این وظیفه اخلاقی دارد که نام آن «امر به معروف و نهی از منکر» است.
به هر روی این گزارش، شگفتی آقای مایکل کوک را به همراه دارد و وی را به این فکر میاندازد که چرا در نظام حقوقی غرب، افراد چنین تربیت شدهاند که هیچ واکنشی در برابر چنین جنایتی از خود نشان نمیدهند. تحقیق بیشتر نشان میدهد که تقریبا برخلاف بسیاری از نظامهای حقوقی معمول در دنیا، تنها نظام حقوقی اسلام است که با داشتن نظام امر به معروف و نهی از منکر زمینه مداخله ناظرین را در برابر انحرافات و اشتباهات فراهم میکند. بدین ترتیب کار پژوهش آغاز شده و این کار ارزشمند و پرحجم شکل میگیرد. اکنون آن کتاب به فارسی درآمده و با جرأت میتوان ادعا کرد که در حوزه امر به معروف و نهی از منکر، تاکنون چنین اثر جامعی پدید نیامده است.
جملاتی زیبا از دکتر علی شریعتی:
1-اگر تنها ترین تنها شوم باز خدا هست،او جانشین همه نداشتن های من است.
2-خدا به من زیستی عطا کن که در لحظه مرگ،به بی ثمری لحظه ای که برای زیستن تلف کردم،سوگوار نباشم.
3-به زور می توان چیزی را گرفت اما به زور نمی توان آن را نگه داشت.
4-ارزش وجودی انسان به اندازه حرف هایی است که برای نگفتن دارد.
5-اگر قادر نیستی خود را بالا ببری، همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشه ای را بالا ببری.
6-هر کس را نه بدان گونه که هست احساسش می کنند،بدان گونه که احساسش می کنند هست.
7-وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغ می کند پرهایش سفید می ماند، ولی قلبش سیاه میشود. دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است.8-دل های بزرگ و احساس های بلند، عشق های زیبا و پر شکوه می آفرینند.
9-اما چه رنجی است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن و چه بدبختی آزار دهنده ای است تنها خوشبخت بودن! در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است.
10-اکنون با مرگ رفته ای و من اینجا تنها به این امید دم میزنم که با هر نفس گامی به تو نزدیک تر میشوم. این زندگی من است.
11-وقتی خواستم زندگی کنم راهم را بستند. وقتی می خواستم ستایش کنم، گفتند خرافات است. وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است. وقتی خواستم گریستن، گفتند دروغ است. وقتی خواستم خندیدن، گفتند دیوانه است. دنیا را نگه دارید، می خواهم پیاده شوم.
12-به سه چیز تکیه نکن، غرور، دروغ و عشق. آدم با غرور می تازد، با دروغ می بازد و با عشق می میرد.
13-زیبایی همواره تشنه دلی است که به او عشق می ورزد.
14-خدایا به هر کس دوست می داری بیاموزکه دوست داشتن از عشق برتر است.
15-تا بی پناه نگردم، پناهم نخواهی دادتا نیفتم، دستم را نخواهی گرفت.
16-وقتی عشق فرمان می دهد،«محال» سر تسلیم فرود می آورد.
17-عشق در اوج اخلاصش به ایثار رسیدهو در اوج ایثارش به قساوت.
18-می دانم تشنه ای اما.....اما این دریا را در کوزه نمی توان کرد.
19-تنهایی، آرامگاه جاوید من است و درد و سکوت، همنشین تنهایی من!
به پریشانی یک آرزوی آشفته. چه می دانم چگونه از تنهایی اتاق گریختم. عشق فراتر از انسان و فراتر از خدا نیز هست وآ ن دوست داشتن است.
20-دوست داشتن از عشق برتر است و من هرگز خود را تا بلندترین قله عشق های بلند،پایین نخواهم آورد.
از جمله مطالبى كه حاكى از عدالت دقيق على "ع" و نحوه ى تقسيم بيت المال بر اساس مساوات از ناحيه ى آن حضرت است، داستان 'آهن گداخته' با برادرش عقيل و ماجراى 'رشوه ى' هديه نماى اشعث بن قيس است كه شرح آنرا در كلام 224 نهج البلاغه چنين مى خوانيم:
به خدا سوگند اگر روى خارهاى سعدان شب را به روز بياورم يا مرا در غل هاى آهنين بسته باشند، نزد من بهتر از آن است كه خدا و پيامبرش را در روز واپسين ملاقات كنم، در حالى كه به كسى از بندگان خدا ستم كرده و چيزى از ثروت زود گذر دنيا را براى خود غصب كرده باشم.
چگونه بر كسى ستم كنم براى بدنى كه به سرعت به سوى كهنگى و فرسودگى مى رود، و براى مدت طولانى زير خاك مى ماند، به خدا سوگند "برادرم" عقيل را ديدم كه در زير چنگال بى چيزى دست و پا مى زد تا آنجا از من خواست از گندمى كه از حقوق شما است به او ببخشم، در حالى كه فرزندان او را از شدت فقر، پريشان احوال، و غبارآلود ديدم گويا صورتشان با نيل سياه شده است، عقيل چند بار رفت و آمد، و مكرر در هر بار با حالت رقت آور خواسته اش را بازگو كرد، من حرفهاى او را گوش مى دادم، او گمان كرد كه من دينم را مى فروشم و از خواسته ى او اطاعت مى كنم و از شيوه ى خود دست بر مى دارم، در اين موقع آهنى را داغ كردم و سپس آنرا به بدن او نزديك نمودم تا از آن درسى بگيرد، او پس از احساس درد حرارت آهن، ناله اى همانند ناله ى بيماران كشيد و نزديك بود از حرارت آهن تفتيده بسوزد، به او گفتم زنان در سوگ تو بنشينند اى عقيل! آيا از آتشى كه انسان براى بازى خود آن را گداخته ناله مى كنى ولى مرا به سوى آتشى مى كشى كه خداوند جبار آن را از خشم خود افروخته است، تو از آزار كوتاه ناله مى كشى و من از آتش افروخته ى جهنم ناله نكشم؟
شگفت تر از اين ماجرا، داستان شخصى(اشعث بن قیس) است كه در شب، حلوائى در آوندش ريخته و كوبه بر در ما زد، و آن حلوا را با چيزى آميخته بود كه من آن را نمى پسنديدم، گويا آن لوا با آب دهان مار "يا برگردانه ى مار" آميخته شده بود، گفتم آيا بخشش است يا زكات و يا صدقه كه زكات و صدقه بر خاندان ما حرام است، گفت: نه زكات است، و نه صدقه، بلكه هديه است گفتم سوگ كنندگان در سوگ تو بنشينند، آيا از راه دين خدا وارد شده اى كه مرا بفريبى؟ آيا نظام عقل تو به هم خورد يا ديوانه شده اى و يا هذيان مى گوئى؟ به خدا سوگند اگر هفت اقليم را با آنچه در زير افلاك آن است به من ببخشند تا به عنوان گرفتن پوست جوى از دهان مورچه اى خدا را نافرمانى كنم، نافرمانى نخواهم كرد و براستى كه دنياى شما در پيش من از برگى كه ملخ آن را به دندان گرفته و آنرا جويده است، پست تر است، على را به نعمت فناپذير و خوشى دنيا كارى نيست، به خدا پناه مى برم، از خواب عقل و زشتى لغزشها و از او يارى مى جويم.
از اين سخنان پرشور على "ع" كه در اوج فصاحت با سوز و گداز از دل سراسر عدل على "ع" برخاسته، علاوه بر مطالبى، دو مطلب بدست مى آيد:
1- حسن انعطاف برادرى و خويشاوندى "در مورد عقيل"، على "ع" را از اجراى عدالت و تقسيم بيت المال بر اساس مساوات باز نداشت.
2- تطميع و رشوه ى هديه نماى مردى "اشعث بن قيس" كه در ظاهر، يال و كوپالى داشت، آن حضرت را از اجراى عدالت منحرف نساخت و با كوبنده ترين انتقاد دست رد بر سينه او زد.
اين است راه و روش اقتصاد اسلامى، كه با رعايت همه ى اصول اسلامى، بهترين و عاليترين و معقولترين روش در نظام اقتصادى جهان است، كه با پياده كردن آن، جامعه از هر گونه فساد، استثمار، ثروت اندوزى بى رويه، چپاول و غارت، پاك شده و به يك جامعه ى ايده آل و درخشان و بهشتى مبدل خواهد شد.آمین
متن عربی خطبه در ادامه ی مطلب + یه عکس زیبا

كوك كن ساعتِ خویش !
اعتباری به خروسِ سحری، نیست دگر
دیر خوابیده و برخاسـتنـش دشـوار است
كوك كن ساعتِ خویش !
كه مـؤذّن، شبِ پیـش
دسته گل داده به آب
و در آغوش سحر رفته به خواب
كوك كن ساعتِ خویش !
شاطری نیست در این شهرِ بزرگ
كه سحر برخیزد
شاطران با مددِ آهن و جوشِ شیرین
دیر برمی خیزند
كوك كن ساعتِ خویش !
كه سحرگاه كسی
بقچه در زیر بغل،
راهیِ حمّامی نیست
كه تو از لِخ لِخِ دمپایی و تك سرفه ی او برخیزی
كوك كن ساعتِ خویش !
رفتگر مُرده و این كوچه دگر
خالی از خِش خِشِ جارویِ شبِ رفتگر است
كوك كن ساعتِ خویش !
ماكیان ها همه مستِ خوابند
شهر هم . . .
خوابِ اینترنتیِ عصرِ اتم می بیند
كوك كن ساعتِ خویش !
كه در این شهر، دگر مستی نیست
كه تو وقتِ سحر، آنگاه كه از میكده برمی گردد
از صدای سخن و زمزمه ی زیرِ لبش برخیزی
كوك كن ساعتِ خویش !
اعتباری به خروسِ سحری نیست دگر
و در این شهر سحرخیزی نیست
و سحر نزدیک است...
شاعر: مرتضی کیوان هاشمی